
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وان چنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
مهربانیت را دیده ام
نه در خواب ..
که در آبی ترین لحظه های آبی بودنت
و آمده ام که بمانم
اگر ماندن را بخواهی ...
از تو ابدیتی خواهم ساخت
که عشق ،
اول و آخرحادثه ی من و تو باشد
و دل ،
هدیه ای که همیشه در تصرف چشمانت
خواهد بود !!!.
تقدیم به همه ی کسانی که منو تنها نگذاشتن
ساده رفتن چه زیباست .
ساده آمدم و ساده میروم . دل به هیچ چیز و هیچ کس نبسته ام
که رفتنم با گریه و سختی باشد
و حتی بدون هیچ کلامی دلیل و بهانه ای از نماندم بگویم
تقدیم به تو که الهام بخش من هستی به تو که شمع شب های تار من هستی به تو
که اميد و انتظارم هستی به تويی که زندگيم بدون تو معنی و مفهومی ندارد به
تو يی که شمع فروزان خود به زندگيم روشنايی داده و بند محبت و انسان
دوستی را به شوره ذار زندکی ام پاشيدی به تويی که عاشقانه دوستت درام به
تويی که تمام هستی ام زتوست .فردا را کنار گذاشته ام و با تمام وجود می
گوييم کوه غرور
دوستت دارم .... |
شاید آن لحظه ای باشد ، که برای نخستین بار دیدمت !
آن لحظه که ، چشمانت ، آینده ای را که در ذهنم ساخته بودم ،
دگرگون کرد و مرا بدنبال خود کشاند !
شاید آن لحظه ای باشد که به تو می رسم !
فقط من باشم و تو !

تقدیم به بهترینم .... پگااااااااااااااااااه
وقتی می شی نیازمن اگه نباشی پیش من
اشکای چشمامو ببین که می ریزه به پای تو
بازم که بی قرارمودلواپس نگاه تو
تموم هستی منی بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تونذارکه بی تاب بمونم
لالایی شبام تویی نذارکه بی خواب بمونم
دارم برات شعرمی خونم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیزازت می خوام همیشه عاشق بمونی
دوست دارم خیلی کمه ولی جزاین چیزی نبود
واژه هاروولش کنیم عشقمو ازچشام بخون

هستی من ، ای ورای خیال
آنقدر گلبرگ های قلبم را پر پر کردم تا روز دیدنت فرا رسد
و اکنون که لحظه ی دیدار است
قلبی عریان دارم
که تمام زیباییش را در حسرت یک لحظه دیدنت
از دست داده؛
ولی
حاضرم دوباره کاشته شوم
نه در زمینی بایر ، بلکه
در قلب تو
که خاکش عشق و غذایش محبت است.
باکی از پژمردن ندارم
چون
در آن خاک ، در آن مزرعه پاک
باغبانی چیره دست ، بذر محبت می کارد
و
عشق درو می کند.
تا فصل برداشت با من باش
تا در دسته ای که چیده می شود
در آغوشت باشم.
تقدیم به یگانه عشقم
پگاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه
دلم خوش بود که می آیی ...
اما باز هم نیامده رفتی و لباس عزا بر تن لحظه هایم پوشاندی..
عابر کوچه های خیس خاطره ...
اگر نیایی بی تو با یادهایت چه کنم؟؟
کاش می دانستی که بی تو آرزوهایم یخ می زنند
و در این سرما می میرند......
مسافر آبی....ابرها را می شمارم و می دانم که نهایت
دلتنگی ابرها باران است....
و نهایت من هم تو.....
پس برگرد تا غرورم را تقدیم صداقت وجودت کنم
و برگرد که آسمان اینجا آبی تر است.
به کجا راه برم؟
به چه کس در نگرم؟؟
طوطیای چشمم ....
نوشداروی من این لحظه تویی.
برنمیدارم من مهر از تو .
دل نمیدارم بر روز جدایی ز تو راست....
انتظار کشیدن زيباست
اگر قرار باشد روزي به تو برسم
انتظار آسان است
اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگي شيرين است
اگر قرار باشد مزه ي دستان تو را بچشم
مشکلات حل مي شود
اگر قرار باشد روزي به پاي تو بميرم
لطفا فوتم نکن؛مي خواهم
در سينه ي تو تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبديل مي شود
اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک
فقط اگر ببينم خيال رفتن داري
زنگيم مي سوزد
اگر بفهمم روزي از من دل گير شده اي
اما بدان دوستت دارم
از پشت اين همه فاصله
از پشت اين همه حرف
دوستت دارم
من تمنا کردم که تو با من باشی
تو به من گفتی : هرگز ، هرگز
و مرا غصه این هرگز !!

عشق بین دونفر این نیست 
که هردو زیر باران خیس شوند
عشق آن است که یکی چتر شود برای دیگری
و دیگری هیچگاه نفهمد چراخیس نشد
کاش می دانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها برای تو هست....
و ای کاش می دانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میدارد و آن تویی!
تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت!
منی که مدتها در جاده تنهایی در انتظار تونشسته بودم ُ منی که مدتها
بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها
و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم چگونه بگویم که دوستت دارم؟
آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که شب و روز برای او اشک ریختید
و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب
و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید
و مرا در دنیای عاشقی اسیر کرد ُ شما به او بگویید " دوستش دارم"